حمد الله مستوفى قزوينى
173
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بشد با سپاهى چو غرّان پلنگ * به قسطنطنيه بر آهنگ جنگ چو دل راست بودش در آن باخدا * ظفر داد يزدان بر ايشان ورا 445 زيان كرد بر جان فرنگ از منى * گرفتار شد شاه قسطنطنى از آن پس كه آن مؤمنه شد رها * نكوهيدشان آن گزين پادشا فرنگ اندر آن بُد سرافگنده پيش * خجل گشت از زشت كردار خويش خليفه به جان داد او را امان * شهى داد بازش در آنجا همان به پيمان كه هر روز زر سه هزار * به جزيه « 1 » فرستد طلى ز آن ديار 450 وز آن جايگه شد سوى تختگاه * سوى سامره برد جنگى سپاه اختيار كردن معتصم « 2 » مذهب معتزله را « 3 » خليفه چو در دين چنين صلب بود * خدا لاجرم پايهاش برفزود ورا ماند فرماندهى در تبار * هم آثار او ماند بيش از شمار خليفه اگر چند در كارِ دين * بُدى صلب و كوشش نمود اينچنين بر اعداء اسلام ابقا نكرد * به مردى ز كفّار جُستى نبرد 455 و ليكن به گفتار « 4 » بدگو ز راه * سرانجام برگشت آن پادشاه گزيد از جهان مذهب اعتزال * از آن راه بودش از آن پس مقال در آن حكم مىكرد بر خاصوعام * كه مخلوق دانند قرآن تمام هر آن كو نپذرفتى آن گفتوگو * ز هرگونه مىكرد سختى برو چنين تا بسى عالمان ز اين سبب * گريزان شدند ز او ز بيم تعب 460 شد اين حال بد زشت خالى سيا « 5 » * در اسلام بر روى تختش به جا « 5 » وز اين گشت روشن كه يزدان ز داد * نخواهد به يك كس همه « 6 » نيك داد به دو نيك باهم دهد دادگر * خنك آنكه نيكش بود بيشتر
--> ( 1 ) ( ب 449 ) ( دوم ) . در اصل : بحزيه . ( 2 ) ( عنوان ) . در اصل : مستعصم . ( 3 ) سب : عنوان ناخواناست . ( 4 ) ( ب 455 ) . سب : و ليكن بكفّار . ( 5 ) ( ب 460 ) . در اصل : خالى سياه . ( دوم ) . در اصل : تحتش بجاه . ( 6 ) ( ب 461 ) ( دوم ) . در اصل : نخواهد نيك ؟ ؟ ؟ كين همه .